1_home
مقالات

جستجو 

Show All

لیست مقالات

- مادر نمونه

- ]چقدر عجیب!

- برای تایتانیکی های اطرافمان کشتی نجات باشیم!

- اگر بی نهایت بودی چی ؟

- مراقب لبخند های پنهان باشید !

- مقیاس بزن !

- رها شوید ... !

- تحصيلات دانشگاهی

- داشتنی های ارزشمند وجودتان را رایگان از دست ندهید!

- راز....!

- معجزه شمارش معکوس !

- نوزادی متولد شد ، پس هنوز امیدی هست !

- هنر کنترل اثر مقابل !

- لبخند ، حتی زیر تیغ !

- آرامش در جایی بیرون از دایره های ذهنی !

- ترس از مرگ ...!!!

- مواظب خیلی خوب ها باشید !

- بیایید هوشمندانه کار کنیم !

- بگذار وقتش برسد!

  بگذار وقتش برسد!

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 14/7/1386

رم یک شبه ساخته نشد! تخت جمشید هم همین طور ! برای ساختن اهرام ثلاثه مصر ده ها سال وقت صرف شد و بیش از صد سال طول کشید تا دیوار بزرگ چین ساخته شد !

رم را یک نفر نساخت ! تخت جمشید را هم همین طور ! و برای اهرام ثلاثه هزاران نفر به شکل های مختلف زحمت کشیدند و کار ساختن دیوار چین فقط بر عهده یک نفر نبود !

پس چرا باوجودی که همه می دانیم برای انجام کارهای بزرگ باید همه انسانها از قشر های مختلف دست به دست هم دهند و سالها وقت صرف کنند ، باز هم مشتریان عجول و کم صبر راه حلهای کپسولی و انفجاری این قدر زیاد شده است ؟ و به تبع آن تعداد فروشندگان شیوه های جرقه ای و راه حلهای بسته ای هم افزایش یافته است؟ خوب به اطراف خود دقت کنید !

اغلب بچه ها دیگر مفهومی و عمیق درس نمی خوانند . همه به دنبال فرمولهای حفظی و سریع و به قول معروف شاه کلید همه قفل های درسی هستند . برای دانش آموز اصلاً مهم نیست که این فرمول از کجا آمده و یا دامنه اعتبار آن تا کجاست . این که فقط فرمول کار کند برای او کفایت می کند .!

به شیوه کار بعضی از مهندسان نسل جدید دقت کنید ! نقشه های آماده و بی دردسر و فایل های از قبل آماده نرم افزاری همه آن چیزی است که آن ها ازدانش مهندسی دانشگاه به خاطر دارند . .

عده زیادی از نسل فعلی بسیار عجول و شتاب زده به دنبال اهداف خود هستند و میخواهند همه چیز رایک جا داشته باشند و با نام خود سند بزنند . همه دریایی هستند به عمق یک میلی متری ! به همه چیز اشراف دارند ولی عمق اطلاعاتشان بیشتر از یک بند انگشت نیست !چرا چون همه همت وپشتکار و صبوری یک جا نشستن و روی یک موضوع عمیق و جامع کار کردن را نداشته اند . آنها عجله داشته اند که زودتر به پایان کار برسند غافل از آن که هرچه سریعتر رشد کنی وقد بکشی ، اسکلت و استخوان بندی ات ضعیف ترمی شود . و این تاوان سنگینی است که نسل فعلی به خاطر شتاب و زود به مقصد رسیدن می پردازد.

کاینات بسیار صبور و شکیبا جلوه می کند و فقط آنها سال ها عمر کرده اند ،می فهمند که کاینات و جهان هستی اصلاً عجله ندارند و نسبت به شتاب انسانها کاملاً بی اعتناست و صبورانه طبق قوانین مشخص خود عمل می کند . کاینات برای هر اتفاقی زمانی مشخص و ثابت تعیین کرده است که هر چند این زمان قابل تغییر و کنترل است اما پیش شرطش آن است که بستر و شرایط ، برای سرعت گرفتن و شتاب بخشیدن قبلاً مهیا شده باشد . درست مثل آن که برای راندن سریع در یک جاده فقط داشتن اتومبیل سریع کافی نیست بلکه باید جاده و راننده های دیگر هم آمادگی پذیرش یک اتومبیل سریع را داشته باشند و فقط یک مادر سالم و سر حال می تواند نوزادی سالم را به دنیا بیاورد .

باید یاد بگیرید که به صبر طبیعت احترام بگذاریم و ساعت درونی خود را با ساعت کاینات تنظیم کنیم . اگر مهارتی بلد نیستیم ، بپذیریم که باید در محضر استاد سال ها شاگردی کنیم و با دقت ، هر چه را می گوید به گوش دل بسپاریم . تنها از این مسیر است که می توانیم امیدوارباشیم روزی استادانه کار کنیم .

 

نظرات

  بیایید هوشمندانه کار کنیم !

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 22/7/1386

آدم هایی را که سخت کار می کنند دیده اید ؟؟ آنها اولین کسانی هستند که حتی زود تر از وقت مقرر سر کار ظاهر می شوند و آخر وقت که ساعات کار به پایان می رسد و بقیه کارمندان راهی خانه می شوند ، آنها تازه اضافه کارشان شروع می شود . شبها کم می خوابند و در واقع اصلاً نمی خوابند و بر عکس در ساعات استراحت بین دو کار ، ادای خواب را در می آورند! از همسر و بچه بی خبرند و خود را به طور کامل وقف کار کرده اند . آنها معتقدند که بیکار نشستن کنار همسر و فرزند ، کاری بیهوده است . آنها سخت کار می کنند و به خاطر همین از بقیه طلبکار هستند ! آنها سخت به خود مغرورند و گمان می کنند هر چه می گویند درست است ! و هر تصمیمی که می گیرند عین صواب است . حق دارند !! آنها بیشتر از بقیه خود را آلوده کار کرده اند و در نتیجه در هر زمینه ای بیشتر از بقیه اطلاعات دارند . اما این آدمهای سخت کوش یک عیب بزرگ دارند که همین نقطه ضعفشان می شود و بعد از مدتی ارزش همه سخت کوشی هایشان را به باد می دهد . و آن این است که آنها به خاطر سخت کوشی فرصت تفکر و مراقبه و روشن بینی را از دست می دهند ! و به همین خاطر پس از مدتی دیگر هیچ کس آنها را جدی نمی گیرد . زمان که می گذرد بیهودگی تلاشهای شبانه روزی آنها به خاطر هوشمندانه نبودن ، آشکار می گردد و بعد از اندکی هیچ کس آنها را به خاطر نمی آورد و آنها وقتی به خود می آیند ؛ میبینند هم زندگی خود و خانواده خود را به باد داده اند و هم دیگر کسی برای زحماتشان ارج و قربی قایل نیست . حتماً حکایت آن هیزم شکن ا شنیده اید که بیش از همه تبر می زد و کمتر از همه مزد می گرفت فقط به خاطر این که به خودش کمی استراحت نمی داد تا تبرش را تیز کند و ضرباتش را درست تر و بهتر وارد سازد . سخت کوشی و تلاش مستمر اصل انکار ناپذیر موفقیت است اما قبل از آن داشتن " طرح و نقشه هوشمندانه " بسیار مهمتر و تعیین کننده تر است . آیا می خواهی به ثروت برسی ؟! عالی است ! حتماً این شانس برای تو وجود دارد ولی قبل از آن کمی تأمّل کن و توانایی های الان خودت را بر انداز کن و آن چه را داری و نداری ، دقیقاً تماشا کرده و بعد از تدبیر نقشه راه موفقیت خود را ترسیم کن و در آن قدم بگذار . اگر می خواهی بعضی جاها بی گدار به آب بزنی حرفی نیست . اما همین خطر کردن و ماجراجویی هم باید طبق نقشه و حساب و کتاب باشد . چشم بسته و کورکورانه خود را در دامان مهلکه انداختن نه تنها نشان شجاعت نیست بلکه نمایشگر اوج جهل و نادانی است . یکجا نشستن ، فکر کردن و نقشه ریختن قبل از عمل ، برای هر کاری وقت کنار گذاشتن و هیچ ارزشمندی را قربانی نکردن و در عین حال مصمم بودن و از پا ننشستن و تلاش خستگی ناپذیر ،شرط موفقیت در هر کاری است .

می گویند زمانهای دور پسری بود به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش کار با ارزشی انجام دهد . این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی محل زندگی خود می رفت و ساعتها به تکه سنگ مرمر بزرگی که در حیاط کلیسا قرار داشت خیره می شد  و هیچ نمی گفت . روزی شاهزاده ای از کنار کلیساعبور کرد و پسرک را دید که به این تکه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید . ازاطرافیان در مورد پسر پرسید . به او گفتند که او چهار ماه است هر روز به حیاط کلیسا می آید و به این تکه سنگ خیره می شود و هیچ نمی گوید . شاهزاده دلش برای پسرک سوخت . کنار او آمد و آهسته به او گفت : " جوان ! به جای بیکار نشسستن و زل زدن به این تخته سنگ ! بهتر است برای خود کاری دست و پا کنی و آینده خود را بسازی ! " و پسرک در مقابل چشمان حیرت زده پرنس مصمم و جدی به سوی او برگشت و در چشمانش خیره شد و محکم و متین پاسخ داد :" من همین الان در حال کار کردن هستم ! " و بعد دوباره به تخته سنگ خیره شد .

پرنس از جا برخاست و رفت . چند سال بعذ به او خبر دادند که آن پسرک از آن تخته سنگ یک مجسمه با شکوه از حضرت داوود ساخته است . مجسمه ای که هنوز هم جزو شاهکارهای مجسمه سازی دنیا به شمار می آید . نام آن پسر " میکل آنژ" بود !

نظرات

  مواظب خیلی خوب ها باشید !

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 3/8/1386

صاحب معرفتی می گفت : " نفر اول شدن و خوب ترین بودن یک تله است ! مواظب باشید در این تله نیفتید که سقوط خواهید کرد ! "

چند نفر را می شناسید که به یک رشته رزمی روی آوردند و چند هفته بعد چون دیدند که نمی توانند مانند بروس لی ، قهرمان شماره یک هنر رزمی شوند آن را رها کردند و خانه نشین شدند ؟!

چند نفر را سراغ دارید که می خواستند نفر اول کنکور سراسری شوند و چند ماه مانده به آزمون میدان را واگذار کردند ، فقط به این دلیل که متوجه شدند با سرعتی که مطالعه می کنند امکان نفر اول شدن آنها کم است و در نتیجه قید درس و مشق را زدند و خودشان را به هیچ و پوچ سرگرم ساختند!!؟

چه تعداد زن و شوهر را سراغ دارید که اول زندگی می خواستند بهترین خانه ها را برای همدیگر بسازند و بعد از چند سال وقتی دیدند که هر چه جلوتر می روند بار مسئولیت زندگی سنگین تر می شود و باید بیشتر زحمت بکشند ناگهان از همه چیز بریدند و تن به جدایی دادند و سردی سپردند و تنهایی را به جای با هم بودن انتخاب کردند !؟

" همه یا هیچ " ،" یک یا صفر " ، بهترین یا بدترین " تله ای است که خیلی ها در دام آن افتاده اند و انسانهای آرزومند موفقیت و آرامش باید به شدت و با دقت و وسواس مواظب باشند که دراین تله نیفتند وحتی از نزدیکی این تله نیز عبور نکنند .

خیلی جاها معمولاً و تا حد لازم خوب بودن کفایت می کند و معمولی زندگی کردن همه خوشبختی و آرامشی را که نیازمند آنیم برای ما به ارمغان می آورد . دانش آموز تیز هوشی را می شناسم که چون به اندازه نمره بیست درس نخوانده بود در امتحان شرکت نکرد و برایش نمره صفر منظور شد و در مقابل شاگرد نه چندان با هوشی را می شناسم که گیرایی چندانی نداشت اما در حد بضاعت درس می خواند و مصرانه در تمام آزمون ها شرکت می کرد و تا آخرین لحظات هم صندلی امتحان را ترک نمی کرد و با نمره معمولی فارغ التحصیل شد و الان هم شغلی با درآمد متوسط دارد و از زندگی خود راضی است .اما آن دانش اموز تیز هوش به خاطر چند بار شرکت نکردن در آزمون های مهم و حساس ، هنوز دانشگاه را به پایان نرسانده و در به در دنبال آن است که ثابت کند هنگام آزمون ها دچار بیماری بوده و به راستی مگر حقیقت غیر از این است ؟!

یک شخصیت خیلی خوب و فوق العاده مثبت را وارد یک جمع معمولی کنید و خوبی آن شخص را به رخ بقیه بکشید و به او امتیاز بدهید . کمی صبر کنید . بعد از مدتی خواهید دید که تعداد انگشت شماری از حالت معمولی به سمت حالت خیلی خوب روی می گردانند و در مقابل عده قابل ملاحظه ای ، خلق و خوی منفی و ناپسند پیدا می کنند !! با این منفی های جدید اگر صحبت کنید ودلیل رویکرد منفی شان را بپرسید ، از شنیدن  پاسخ آنها حیرت خواهید کرد ! همه آنها متفق القول یک جمله را خواهند گفت : " ما که نمی توانیم مثل آن آدم خیلی مثبت شویم ! پس مجبوریم که در همه جنبه ها خیلی منفی شویم !! " و این همان تله ای است که آن صاحبدل اول مطلب گفت.

شاید برای بسیاری از اهل موفقیت این مقاله گران آید و آنها با اعتراض بگویند که بهترین و بالاترین شدن حق هر انسانی است و موفق ترین بودن اتفاقی است که باید برای هرانسانی رخ دهد . اما حقیقت این است که انسانها موفق وقتی در بخشی از زندگی خود نمی توانند یک خیلی خوب منحصر به فرد باشند بلافاصله تسلیم شکست نمی شوند و خود را دست و پا بسته در دام مخدرهای دارویی و بی خیالی های ذهنی نمی اندازند ، بلکه زندگی متوسط و معمولی خود را ادامه می دهند و از آن هم لذت می برند .

درکلاس زبان انگلیسی دو نفر وجود دارند که یکی نمره اش بیست است و آن دیگری چهارده ! به نظر شما کدام یک خوشبخترند ؟! حتماً می گویید آن که نمره اش بیست است . آن که نمره اش بیست است فقط انگلیسی بلد است ، اما آن که نمره انگلیسی اش چهارده است در کلاس زبان آلمانی هم چهارده می گیرد و در کلاس زبان روسی و عربی هم چهارده می گیرد . حال بگویید کدام یک موفق ترند ؟!

معمولی بودن اصلاً بد نیست . مهم این است که در تمام امور زندگی حد اعتدال و متوسط رارعایت کنیم و بی جهت برای اول شدن در یک شاخه ، از جنبه های دیگر زندگی خود کم نکنیم . نظر شما چیست ؟

 

نظرات

  ترس از مرگ ...!!!

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 14/8/1386

 ترس از مرگ از جمله ساده ترین هراس هایی است که با استفاده از روش های ساده بر طرف می شود . آنهایی که بیش از سایرین از این روش ها سود میبرند اشخاصی هستند که از سلامت خوبی برخوردارند اما در جریان حملات وحشت و غلبه اضظراب از مرگ می ترسند                              

با توجه به نا شناخته بودن ماهیت مرگ ، عجیب نیست کسانی که از اضطراب رنج می برند اغلب از مرگ می ترسند . بسیاری فکر می کنند که ترس ازمرگ ناچاری است حال آنکه واقعیت چیز دیگریست . قبل از هر کارباید دقیقاً مشخص شود از چه می ترسید . می توانید مرگ را در ارتباط با 3 مرحله در نظر بگیرید . 1 – فرایند مردن تا حدی ست که از هوش میروید . 2 – لحظه بیهوش شدن است که مرگ واقعی فرا می رسد . 3 – زمان بعد از مرگ است . اگر نگران مرحله اول مرگ هستید در این صورت به جای مرگ این زندگی ست که از آن می ترسید . وقتی در فرایند مردن قرار می گیرید هنوز زنده اید از چه می ترسید ؟ آیا نگران درد هستید ؟ آیا نگران ناراحتی هستید ؟ از خود بپرسید آیا تا به حال بیمار یا ناراحت نبوده ام ؟ آیا دفعات پیش توانستم با آن بسازم ؟ آیا تا به حال تب 40 درجه داشته اید ؟ آیا توانستید با آن سر کنید ؟ ممکن است در گذشته درد زیادی را تحمل کرده باشید و حالا نگران باشید که دوباره باید این درد را تحمل کنید . بار دیگر اضافه می کنم که این مرگ نیست که از آن می ترسید ، این زندگی است . ممکن است مسئله شما فرق کند و افکار منفی در سر داشته باشید : " کار های زیادی بود که می خواستم انجام دهم و نتوانستم " . یکی از اشکالات شما تفکر " هیچ یا همه چیز " است . زیرا به خود می گویید " همه " رویاهاتان به تحقق نپیوستند و نتوانستید " همه " کارهای مورد نظرتان را انجام دهید . گرفتاری دیگر شما " فیلتر ذهنی " است زیرا به جای آنکه به کارهای متعددی که انجام داده اید فکر کنید به همه کارهایی که انجام نداده اید می اندیشید . بعید است کسی بتواند به همه خواسته های خود برسد . هنگام مرگ باید سازشی میان رویاهای دوران کودکی و واقعیاتی که دردوران بلوغ به آن جامه عمل می پوشانیم بر قرار سازیم .یادتان باشد مرگ شکست نیست . ( مرحله اول ) .مرحله دوم لحظه حقیقی مرگ است و ان زمانی است که ازهوش می روید . بسیاری معتقدند که این لحظه به شدت ترسناکی است زیرا کنترل انسان از دستش خارج می شود . اما آیا این تجربه ای به واقع وحشتناک و ناشناخته است ؟ این طور نیست . تقریباً همه روزه آن را تجربه می کنیم . تجربه از هوش رفتن و به خواب رفتن تفاوتی ندارد . اگر از به خوابرفتن نمی ترسید چرا از مردن می ترسید ؟ (مرحله دوم ) . زمان بعد از مرگ ..... افرادی نگران این هستند که " اگر بیدار شوم و ببینم مرا زنده دفن کرده اند چه باید بکنند ؟ " اما این زندگی است که از ان میترسید .چون هنوززنده هستید . خود را ببینید که خاکها را کنار میزنید و زنده شدنتان را جشن میگیرید . یکی از افراد نگران بود که " پس از مرگ به هیچ تبدیل میشوم ونمی توانم این را تحمل کنم " اینها همه افکار منفی هستند . بی خبر بودن از اتفاقات دنیا جای نگرانی ندارد  . مانند بسیاری از جراحان که درابتدای عمل بیماررا بیهوش می کنند (مرحله سوم). ممکن است مرگ را به طرزی مثبت قلمداد کنید ممکن است به ظاهر مسخره                                                             به نظر برسد اما در واقع این طور نیست.                                                                                  

نظرات

  آرامش در جایی بیرون از دایره های ذهنی !

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 18/8/1386

صاحبدلی در مجلسی نشسته بود . عده ای شروع کردند به صحبت در مورد فردی خاص و راجع به رفتار و شخصیت او با حرارت اظهار نظر کردند . بحث بالا گرفت و هر کسی درباره او چیزی می گفت . در این هنگام صاحبدل مضطرب شد و بلافاصله از جا برخاست و بیرون رفت . اهل مجلس با تعجب به او نگاه کردند و مات و مبهوت دور شدن او را تماشا کردند .

روز بعد صاحبدل را دیدند که شاد و خندان در بازار راه می رود و هیچ اثری از نگرانی روز قبل در چهره اش نیست . از او دلیل ترک ناگهانی مجلس را پرسیدند . صاحبدل با لبخند گفت : " زیاد مهم نیست ! شما با طرح صحبت در خصوص آن فرد دایره ای ذهنی و نامرئی برای خود درست کردید و مرا ناخود آگاه به داخل آن دایره کشانیدید . کاری که من کردم فقط پریدن به بیرون از آن دایره و به دست آوردن آرامشم بود . پشیمان شدم که چرا زورتر، قبل از آن که دایره شکل بگیرد از آن بیرون نیامدم . ! "

به بحث و جدل های بیهوده شغلی ، مشاجرتهای خانوادگی ، نزاع های خیابانی ، جیغ و دادهای مجلسی و حتی خط و نشان کشیدن های سران کشورها توجه کنید . درهر کدام از این جدل ها ، شروع کننده بحث یک دایره فرضی و نامرئی به مرکزیت خودش می کشد و سعی می کند بقیه را به هر شکلی که شده وارد این دایره کند و دایره نامرئی و ذهنی خود را واقعی تر و ملتهب تر سازد .و شما بی آنکه متوجه باشید می بینید که ساعتها و هفته ها و حتی ماه ها و سالهاست که فریب دایره های نامرئی و غیرواقعی را خورده اید و وقت و اعصاب و عمر گرانقدر خود را صرف پرسه زدن در دایره هایی کرده اید که فقط با یک از جا بر خاستن و به دور دست دویدن می توانستید این دایره ها را محو سازید و به آرامش عمیقی که حق شماست ، برسید !

بحث کنکور در خانواده ها و فشار و عذابی که از این بابت در آغاز جوانی روی ذهن جوانان اعمال می شود ، یکی از این دایره های توهمی و عذاب آور است ، که زیباترین ایام زندگی را به ساعاتی دلهره آور و پر آشوب تبدلی می کند . و برای کسی که در خارج این دایره است قبول شدن و نشدن در آن هیچ تفاوتی نمی کند .

جر و بحث هایی که در سطح جامعه رخ می دهد ، از جملات پرخاشگرانه ای که بین رانندگان و مسافران رد و بدل می شود تا کشمکش هایی که بین فروشندگان و خریداران به وقوع می پیوندد و گفت و شنود های بی محتوا و آزاردهنده ای که در صف های مختلف اتوبوس و نان و .. به گوش من و شما می رسد ، همگی از این قبیل دایره های پوچ و بی محتوایی هستند که داخل شدن در این دایره ها نتیجه ایی جز به هم ریختن اعصاب و سلب آرامش ندارد . در این مواقع راه چاره از جا بر خاستن و دور شدن از این دایره هاست . مطمئن باشید با بیرون رفتن از این دایره چیزی از دست نمی دهید . .

البته ناگفته نماند که برای ساکنان داخل این دایره که مشغول بحث های داغ و هیجان انگیز اند ، تصور این که دایره وجود ندارد و تنها در ذهن آنها واقعیت می نماید ، اساساً قابل باور نیست و آنها به خود حق می دهند که با تمام وجود در مقابل این واقعیت مقاومت کنند .

اما حقیقت این است که از دید کاینات چنین دایره ای هرگز وجود نداشته و نخواهد داشت و دیر یا زود چرخ روزگار با چرخش خود حقیقت را به ساکنان متعصب درون دایره نشان می دهد . بنابراین خردمند کسی است که مانند صاحبدل ما بلافاصله از جا برخیزد و از درون دایره به بیرون برورد . این که درون دایره چه می گذرد دیگر برای صاحبدل اهمیتی ندارد . او می خواهد به آرامشی که حق اوست برسد ، پس چرا برای ما اهمیتی داشته باشد  ؟  

نظرات

  لبخند ، حتی زیر تیغ !

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 4/9/1386

از عارفی پرسیدند : " آیا " زیر تیغ " هم می توان لبخند زد ؟ او تبسمی کرد و گفت : " چرا که نه ؟! ما همه زیر تیغیم ! "

فکر می کنید برای رفتن " زیر تیغ " چند تا اتفاق لازم است رخ دهد و چقدر زمان باید بگذرد تا انسان ، آسمان آبی را از دست بدهد و مستحق زیر تیغ شود ؟! حقیقت این است که فقط یک اتفاق ساده در یک لحظه می تواند همه چیز را دگرگون سازد و انسانی را که تا چند ثانیه قبل بهترین و قابل اعتماد ترین شخص عالم بود و به یک باره به محکومترین فرد تبدیل کند . اما سوال این است که این اتفاقات ساده که انسان را مستحق زیر تیغ می کنند چگونه شکل می گیرند !؟ و پاسخ این سوال بسیار ساده است : " شروع این اتفاقات زمانی است که انسان محکوم کردن را شروع می کند! "

بزرگترین نعمتی که خداوند عالم به انسان عطا کرده نعمت عقل و استدلال است . عقل شبیه چاقوی تیزی است که مناسب را از نامناسب جدا می کند و انسان با کمک این نعمت می تواند مناسب ترین شرایط زندگی را برای خود فراهم کند . اما همین چاقوی تیز ، بعضی مواقع بلای جان انسان می شود و به تیغی آویزان بالای سر تبدیل می شود که زندگی را به کام انسان تلخ می سازد .

فکر می کنید دلیل این همه بی رحمی و سنگدلی در جامعه و حتی در سطح جهان چیست ؟! اگر می خواهید پاسخ این سوال را بدانید روی اخبار رسانه ها ، تأمل کنید ! خواهید دید که به طور حساب شده و نامرئی تلاش می شود مردمان بی دفاع کشوری که قرار است مورد بی رحمی قرار بگیرند ، بد جلوه داد شوند و ذهنها برای محکوم کردن آن مردمان بی دفاع شست وشو داده شود . وقتی رسانه ها موفق شدند ذهنها را وادار به محکومیت جمعی کنند ، آنگاه بی رحمی آغاز می شود و هیچ کس هم نسبت به این همه خشونت واکنشی نشان نمی دهد .

چرا ناگهان دو دوست صمیمی با یکدیگر گلاویز می شوند و مانند دو دشمن جدی قصد جان یکدیگر را می کند ؟! پاسخ خیلی ساده است ! یکی از طرفین احساس می کند که آن دیگری به خاطر خطایی که کرده محکوم به مجازات و سزاوار کتک خوردن است و باید سر جایش نشانده شود و بعد از این محکوم سازی ذهنی است که بدن وادار به حکم عقل می شود ، واکنش های ناخودآگاه بدن شروع می شود و آن چه نباید رخ دهد اتفاق می افتد .

قدرت محکوم سازی آن قرد زیاد است و کرو کور شدن انسان ها بعد از رسیدن به مرحله محکوم کردن، آن چنان قوی است که متأسفانه همیشه بعد از طغیان خشم و دشنام و برخوردهای فیزیکی ، تازه انسان متوجه خطای خود می شود و از کرده پشیمان شده و به فکر جبران می افتد . جبرانی که خیلی مواقع دیر است و فقط تیغ است که حکم می دهد .

 بله زیر تیغ هم میتوان لبخند زد و شاد بود ! به شرطی که انسان یاد بگیرد به راحتی توسط دیگران پر نشود و با دیدن و شنید ن چند خبر خود را سراسیمه به حالت صدور حکم و محکوم کردن سریع ، نرساند . چرا که بعد از حکم کردن دیگر نمی توان جلوی فعالیت های تکمیلی ذهن برای اجرای حکم را گرفت و بدن به تبعیت ذهن به طور ناخود آگاه شروع به واکنش هایی می کند که چه بسا برگشت ناپذیر و غیر قابل جبران باشد .

علت شیوع خشونت و بی رحمی شدید در جهان و حتی بین مردمان یک کشور و افراد یک قبیله و فامیل ، چیزی نیست جز شست و شوی مغزی انسانها توسط اخبار و نقل قولهای متنوع ، اما جهت دار .

در مقابل این رسم و عادت زشت محکوم کردن ، انسان دارای خصیصه متعالی و خدایی است که بخشیدن چشم پوشی نام دارد . حتی در مقابل بزرگترین خطاها وقتی انسان با وسعت دل و بلند نظری با خطاکار بر خورد می کند واشتباه آدمهای نادم و پشیمان را نادیده می گیرد ، ناگهان زنجیره بی رحمی و شقاوت قطع می شود و مهر و صلح در جمع حاکم میگردد . در این لحظه است که حتی زیر تیغ هم می توان لبخند زد !

نظرات

  هنر کنترل اثر مقابل !

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 16/9/1386

فرض کنید هر روز صبح راس ساعت پنج یکی ازهمسایه های شما لباس ورزشی به تن می کند و از در منزل تا نزدیک ترین پارک می دود و در آنجا به نرمش صبحگاهی می پردازد . او این کار را هر روز تکرار می کند . شما نسبت به او چه احساسی دارید ؟! بدیهی است که پشتکار او را تحسین می کنید .

حال فرض کنید امروز چند دقیقه مانده به پنج صبح ، زلزله ای شدید شهر ما را تکان دهد . بدیهی است که همه سراسیمه می شوند و نگران و آشفته با دلهره و ترس ، صبحی متفاوت را آغاز می کنند . اما اگر با وجود چنین زلزله شدیدی باز راس ساعت پنج صبح همان همسایه بی تفاوت به اتفاقی که رخ داده مجداداً لباس ورزشی به تن کرد و راهی پارک شد ، این دفعه درمورد او چه فکری می کنید ؟! شاید اگر من و شما جای او بودیم ، این دفعه به خاطر اتفاق دلهره آوری که رخ داده قید ورزش صبحگاهی را می زدیم و به کاری دیگر می پرداختیم . اما این همسایه ورزشکار دو اتفاق زلزله و ورزش را به هم مرتبط نمی داند و دلیلی برای اثرگذاری اتفاق زلزله روی فعالیت ورزشی خود نمی بیند . بدیهی است که چنین فردی در دراز مدت جسم و روحی سالم و سرحال پیدا خواهد کرد .

آما آیا ما هم در زندگی روزمره خود این  توانایی را داریم که مانع از اثرگذاری دوسویه اتفاقات و حوادث روی فعالیت های اساسی و تصمیمات بنیادی زندگی خود شویم ؟!

تا کنکور بعدی حدود یک سال فرصت است . همه کسانی که قصد قبولی در این آزمون را دارند از همین الان برای خود برنامه ریزی کرده اند . به تدریج با گذشت زمان و سپری شدن ایام و نزدیک شدن به لحظه آزمون خیلی از این برنامه ها دستخوش تغییر و تحول می شوند . خیلی از داوطلبان نمی توانند در زمان ذهنی خود درس هایی را که برنامه ریزی کرده بودند ، بخوانند. مساله کمبود وقت نیست بلکه بروز اتفاقاتی فرعی و پیش بینی نشده است که به طور ناخود آگاه روی جریان مطالعه تأثیر منفی می گذارد و باعث از بین رفتن زمان مفید می شود . اما نکته این جاست که آیا ما آنقدر تحمل و استقامت را در خود می بینیم که اجازه ندهیم این اتفاقات ، روی برنامه ریزی های بنیادی زندگی ما تأثیری نگذارند ؟!

در زندگی انسانهای موفق دقت کنید ! آنها به اندازه ما وقت و عمر داشته اند. خیلی بیشتر از ما هم در زندگی با حوادث و اتفاقات خوشایند و ناخوشایند روبه رو بوده اند . اما وجود یک مهارت اساسی  دردرون این اشخاص ، مانع از آن شده که این اتفاقات روی تصمیمات درونی و اساسی آنها اثرگذار باشد .

آنها چون می دانند چه می خواهند و آن چه می خواهند چقدر برایشان ارزشمند است ، هرگز به اتفاقات محیط اطراف خود اجازه نمی دهند روی برنامه ها و فعالیت های اساسی آنها اثر بگذارند . و این رمز موفقیت همه کسانی است که از سخت ترین شرایط سربلند بیرون می آیند و با غروربه سمت قله های پیشرفت گام بر می دارند .

همین الان خطاب به همه عزیزانی که قصد دارند در آزمون های آینده زندگی حود سربلند و پیروز باشند این نکته طلایی را یاد آور می شوم که مهم تر از برنامه هایی که برای خود ریخته اید ، جرأت ،استقامت و توانایی شما برای بی تفاوت بودن نسبت به تأثیر متقابل اتفاقات روی برنامه های اساسی زندگی شماست که در موفقیت تضمینی شما تعیین کننده می شود . یک برنامه زمانی در مسیر پیش بینی شده و درست خود ، به پیش می رود که تأثیر عوامل مزاحم در پیشرفت آن به حداقل برسد و کسی که نقش و نفوذ عوامل مزاحم را در مسیر پیشرفت برنامه ها تعیین می کند ، کسی نیست جز خود شما که اجازه می دهید اتفاقی که همین الان در حال رخ دادن است چقدر روی برنامه های شما اثر بگذارد .

نظرات

  نوزادی متولد شد ، پس هنوز امیدی هست !

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 29/11/1386

در عمیق ترین لایه های باور انسانهای روی کره زمین ؛ یک باور تکان دهنده هست که همه را تحت تأثیر قرار می دهد ، آن باور بزرگ این است که :

"اگر روزی رسید که دیگر نوزادی متولد نشد ، بدانید آن روز مرگ کاینات فرارسیده است! در واقع تولدهر نوزاد نشانه این است که خالق هستی هنوز از اصلاح انسانهای روی کره زمین نا امید نشده و محیط کاینات را هنوز برای تولد یک عضو جدید مناسب می بیند !"

آیا بر این باوری که در زندگی همه چیزرا از دست داده ای و دنیا دیگر مکان مناسبی برای زندگی شاد و راحت نیست ؟ پس کمی به اطراف خود بنگر! ببین آیا امروز کودکی متولد شده است!؟ اگر چنین است بخند و شاد باش و بدان که هنوز امید به زندگی در خانه و محله و شهری که هستی موج می زند و تو می توانی دوباره متولد شوی و یک بار دیگر از نو آغاز کنی! نوزادی پیدا کن و بر بالینش بنشین و برایش قصه زندگی خود را بگو ! می بینی بی إعتنا به تو با موهایت بازی می کند و گوشه لباسش را می کشد و پاهایش را تکان می دهد ! انگار قصه های من و تو با همه حیاتی بودن شان برای نوزادان ، پشیزی ارزش ندارد و به اندازه یک تار مو و یک گوشه لباس ارزش سرگرمی ندارد .

البته ما می گوییم آن ها کودک اند و هنوز درکی از زندگی و مشکلات آن ندارد ، اما نکند که همین روش کودکان در برخورد با زندگی و مسایل آن ، شیوه درست زندگی باشد و این ما هستیم که به دلیل فرو رفتن بیش از حد در هویت های ذهنی و قواعد فکری خودمان ، مهارت و هنر درست زندگی کردن را از یاد بره ایم و تبدیل به چیزی افسرده شده ایم که حتی کودکان هم برای بازی ما را انتخاب نمی کنند؟

آیا از این که کسی جمله ای به تو گفته و ناراحتت کرده و یا اتفاقی برایت رخ داده است که باعث شده آبرویت پیش دوست و آشنا زیر سوال برود ناراحتی ؟! خوب دو دقیقه وقت بگذار و همین مسأله را برای یک نوزاد تعریف کن! میبینی در حال مکیدن شیشه شیر طوری تو را نگاه می کند که انگار متعلق به این دنیا نیستی و با همه رشد ذهنی و کمال و بزرگی هنوز قادر نیستی زیبایی دنیا را مثل او تماشا کنی و از این همه خوشحالی در دنیا لذت ببری! و بعد تو اگر باز خودت را در لابه لای زرورق های ذهنی ات پنهان نکرده ای باشی به یک باره می فهمی که تمام این ناراحتی ها از همان ابتدا بی جهت جدی گرفته شده بودند و اصلاً مسأله ای نبوده که تو مجبور به حل آن باشی!

آیا از کنکور هراس داری؟ نمی دانی چگونه به دیگران نه بگویی؟ از چیزی خجالت می کشی؟و آیا هزاران مشکل سخت و مسأله لاینحل مقابلت صف بسته است؟خوب قبل از این که کاری بکنی ، بد نیست مشورتی هم با نوزاد کوچکی که همین نزدیکی هاست داشته باشی!! میبینی همه این مشکلات و سختی ها به یک باره محو و ناپدید می شوند ویک دنیا امید و آرامش تمام زندگی تو را در بر می گیرد . دلیلی آن هم خیلی ساده است! هر نوزادی که جواز ورود به دنیا را می گیرد ، در واقع نشانه آن است که هنوز خالق کاینات به شاد شدن دنیا امیدوار است. هر نوزاد نشانه امید است برای همین هم دنیایی از امید و آرامش را برای اطرفیان خود به ارمغان می آورد.

نظرات

  معجزه شمارش معکوس !

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 5/12/1386

برج میلاد تهران در حال ساخته شدن است. کنار اتوبان مشرف به برج، تابلویی است که روی آن روزهای باقیمانده تا افتتاح برج نمایش داده می شود . هر روز که می گذرد از عدد روی تابلو یکی کم می شود. اکنون رهگذران می دانند برج چه موقع آماده می شود . عدد روی نمایشگر و این که این عدد دقیق و با محاسبه اتنخاب شده و یا چقدر ضریب اطمینان به آن اضافه شده اصلاً مهم نیست ، مهم این است که رهگذران اکنون دیگر مطمئن هستند که بالاخره یک روز پرونده ساخت برج بسته می شود . آرامش خاطر و در کنار آن هیجانی که از این شمارش معکوس روزانه حاصل می شود ، سبب می گردد تا رهگذران نسبت به حس مسوولیت پذیری و شجاعت و تعهد سازنده پل ادای احترام کنند . اکنون زحمات روزانه سازندگان به چشم می آید و مهارت برنامه سازی و قدرت پیش بینی آن ها آشکارتر می شود . یک شمارش معکوس ساده دنیایی معجزه در ذهن و روح همه رهگذران و شاهدان ایجاد می کند و اکنون سوال این است ، چرا ما در زندگی روزمره برای خود چنین شماره معکوسی ایجاد نمی کنیم؟!                                                                                                                           

 جمله "الان سرحال نیستم ، بگذار کمی استراحت کنم. حالم که بهتر شد سراغ آن کار می روم!" را تا به حال چند بار شنیده اید ؟! در اعماق وجودتان هنگام شنیدن این جمله چقدر بابت از دست رفتن بی مورد فرصت ها حسرت خورده اید ؟!آیا اگر یک شمارنده معکوس کاغذی روی دیوار نصب می کردید و هر روز که می گذشت یکی از شماره ها را جدا می کردید و دور می انداختید ، این قدر نگران بودید؟! البته جواب مثبت است! حتی شاید کمی بیشتر هم هیجان زده بودید، اما مزیتش این بود که لااقل برای رفع این نگرانی کاری انجام می دادید .                 

"شمارش معکوس" جلب و جذب توجه و حواس همه حاضرین به اتفاق مهمی است که هنگام رسیدن به شماره صفر قرار است رخ دهد . پس هر چه به صفر نزدیکتر می شویم باید جدی تر شویم و تمرکز بیشتری به خرج دهیم. تمام قوای در اختیار خود را بسیج و همسو سازیم و احساسات و هیجانات خود و اطرافیانمان را مدیریت کنیم. شمارش معکوس نشان دهنده این است که ما فقط ادعا نکرده ایم و شعار نداده ایم و واقعاً خود را برای تحقق ادعاهای خود ملزم دیده ایم . از همه مهمتر قبول شمارش معکوس و در ملاء عام قرار دادن آن نشاگر این است که ما بر اساس یک محاسبه و برآورد ، عدد استارت را انتخاب کرده ایم و از روی احساس و هیجان و یا عقب راندن رقبا مدعی اتمام کار در این زمان نشده ایم .اگر  احیاناً با نزدیک شدن به زمان پایان شمارش تسلیم شویم و بگوییم علت شکست ما این بود که فرصت کافی برای انجام یک سری امور پیدا نکرده ایم و یا بعضی وقایع و دخالت های غیر منتظره و نامرئی را در نظر نگرفته ایم . اولین سوالی که از ما خواهد شد این است که چرا در نظر نگرفته ایم ؟! و چرا برآورد اولیه درستی را بر اساس واقعیات و تجربیات عملی ارائه ندادیم و چرا در پیش بینی های خود سهمی هم برای وقایع غیر منتظره کنار نگذاشته ایم؟!                                                                            

شمارش معکوس نه تنها در نمایش توانمندی و تعهد افراد معجزه می کند بلکه در آشکارسازی ادعاهای بی اساس و غیرواقعی و از همه مهمتر لو دادن مزاحم و کارشکنهای نامرئی نیز به طرز شگفت آوری اعجاز خود را نشان می دهد .                                                                                                                                    

با استفاده از یک شمارش معکوس ساده ، شما می توانید شایستگی و تعهد و استعداد خود برای موفقیت و پیروزی را آشکار کنید و زندگی را برای خود شیرین تر و پرهیجان تر سازید .                                                       

به راستی وقتی یک " شمارش معکوس ساده" این همه معجزه می کند ، پس چرا درنگ می کنیم و همین الان دست به کار نمی شویم!؟ آماده اید : هفت ، شش، پنج ، چهار ، سه ...                                                         

                                                                                                       

          

                                                           

نظرات

  راز....!

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 20/12/1386

کلامی نو ، صفحه صفحه ای دیگر . کتابی تازه گشوده می شود . تولدی رقم می خورد و انسان چشم می گشاید به روی جهانی که درانتظار اوست ، تا او را در سرنوشت خویشتن سهیم کند . در روزگار شادی و اندوه ، در کامیابی و رویش ، در شکوه و شگفتی و در تلخکامی و غم .

هستی آهنگ های بسیار دارد . پرده های بی شمار ، آواهایی که باید شنید و نواهایی که باید شناخت . باید به ضرب آهنگ آن پی برد ، و به رمز های جاودانه اش دل سپرد . نشانه ها چشم به راهند ، تا انسان فراخوانده شود ، تا به دوردست نظر دوزد و خود را آماده کند ، با تمام وجودمهیا و مجهز ، برای رفتن ، برای گام نهادن در راهی طولانی ، برای گریختن از بیم ها ، دل شوره ها و ترس ها ، تردید ها ، برای فرورفتن و فرا رفتن ، عبور از مرزها و گذر از بی نهایت ، به اقلیم پر رنگ رویا ، به سرزمین مکاشفان ، به دیار دریافتها ، به سوی فهمی عمیقتر و هدایت جهان به سوی هر آنچه می خواهی . کوشش بسیار برای دانستن یک راز ، کلیدی برای دستیابی به همه چیز .

هر کس مرکز جهان خویشتن است . نقطه تو امان آغازها و پایان هاست . او ارزش های خود را بنا می نهد و هویت خویش را شکل می دهد . آیا ما پدیدآورندگان شرایطمی و یا خود پدیده ای برآمده از آن ؟. مرزهای اختیار ما کجاست ، و دستهایمان در کدامین وادی ازاین نیرو عاری می شود ؟، در دنیای روابط تاریک ، در جهان چراغهای خاموش ، در وادی متروک انسانهای تنها ، با مناسباتی مخدوش ؟. چه کسی می خواهد در فرد گرایی خود فرو رویم ؟ ، در دنیای ذهنیات شناور بمانیم ، و جهان درون را به معیاری تبدیل ناپذیر بدل سازیم ؟ .  

نظرات

  داشتنی های ارزشمند وجودتان را رایگان از دست ندهید!

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 24/1/1387

همین الان بدون این که زیاد فکر کنید و تقریباً بلافاصله جواب این سوال را بدهید:

"فرض کنید که به دلیل بروز بحران مجبورید تعدادی از زنان و کودکان خانواده را به شهری دور منتقل کنید، خودتان هم نمی توانید با آنها بروید. چه کسی را از بین آشنایان برای این کار انتخاب می کنید؟چرا؟"                 

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که چرا وقتی مدیران به دنبال یک شخص مناسب برای یک کار مهم می گردند، بلافاصله روی افراد خاصی انگشت می گذارند. چرا وقتی اوضاع به هم می ریزد اشخاص مشخصی از بین جمع ناخودآگاه به عنوان راهبر انتخاب می شوند و چرا در بحرانی ترین شرایط همیشه کنترل اوضاع به افراد به خصوصی سپرده می شود؟!                                                                                                        

خیلی ها دلشان می خواهد که هنگام ضرورت انتخاب شوند و همه عاشق برگزیده شدن هستند ، اما همین خیلی ها خبر ندارند که برای انتخاب شدن باید شرایط را از دست نداد!                                                                  

بله برای انتخاب شدن نباید چیز خاصی را به دست آورد بلکه باید حساس بود که چیزهایی را از دست نداد. برای مثال وقتی انسان به قصد شوخی یا تفریح و یا شور و شوق جوانی و یا هر دلیل دیگری ، یک بار ، فقط یک بار حرکت ناهنجاری انجام دهد ، خاطره تلخ و سیاهی از خودش در ذهن اطرافیان به جای می گذارد که به وقت    انتخاب شدن همین خاطره سیاه ، همه چیز را خراب می کند و او را از چشم ها دور می سازد .                        

اگر می بینید بعضی افراد بیشتر تحویل گرفته می شوند و در تشکیلاتی که هستند ارج و قرب بیشتری دارند و یا اگر می بینید در یک خانواده فردی از حرمت و اعتماد بیشتری برخوردار است و امکانات بیشتری به سمت او سرازیر می شود ، هرگز چشم بسته قضاوت نکنید که همه این ارج و قربها به خاطر داشتن پارتی و حامی قدرتمند نصیب او شده است! مطمئن باشید او عزیز است چون بی جهت داشتنی های خود را از دست نداده و جایی که نباید کاری را انجام می داده ، آن کار را انجام نداده .                                                                                   

اگر کسی بی پروایی پیشه کند و شوون و قوانین متعارف و عرف جامعه را رعایت نکند ، باید بداند که که در حین لذت بردن ، هم زمان ، درحال از دست دادن چیزهایی بسیار ارزشمندی است که بعدها هنگام انتخاب شدن مقابل چشمان رای دهندگان ظاهر شده ، مانع از ازگزینش آنها می شود و او بی آنکه حتی خبر داشته باشد می بیند فقط به خاطر نداشتن شرایط خاصی ، قادر به جذب رای و نظر مثبت بقیه نیست و افراد حاضر در جمع به دلیلی که نمی توانند بر زبان بیاورند نسبت به او خوشبین نیستند .                                                                                

وقتی درستکاریم و نسبت به هم نوعان خود دلسوز و مهربان هستیم ، زمانی که بی اعتنا به شرایط جامعه و مصحت اندیشی های مقطعی ، اصول و قواعد بنیادی اخلاقی و انسانی را زیر پا نمی گذاریم ، شاید به زعم خیلی ها چیزهای به ظاهر گران قیمتی را از دست بدهیم ، اما به خاطر داشته باشید که با همین شکل ساده رفتار ، چیزهایی بسیار گرانقدر و ارزشمندی را از دست نمی دهیم که باعث می شوند تا وقت گزینش ، به عنوان مناسب ترین فرد برگزیده شویم و همواره اولین شخصی باشیم که زمان نیاز و به وقت بحران برای حل مشکل ، مردم به سمت ما بر می گردند.                                                                                                                   

نظرات

  تحصيلات دانشگاهی

نوشته شده توسط عسرین  در تاریخ 3/2/1387

داستان رز در اولين جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معرفی نمود و از ما خواست كه كسی را بيابيم كه تا به حال با او آشنا نشده ايم، برای نگاه كردن به اطراف ايستادم، در آن هنگام دستی به آرامی شانه‌ام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن كوچكی را ديدم كه با خوشرويی و لبخندی كه وجود بی‌عيب او را نمايش می‌داد، به من نگاه می‌كرد. پاسخ دادم: "البته كه می‌توانيد"، و او مرا در آغوش خود فشرد. پرسيدم: "چطور شما در چنين سن جوانی به دانشگاه آمده ايد؟" به شوخی پاسخ داد: "من اينجا هستم تا يك شوهر پولدار پيدا كنم، ازدواج كرده يك جفت بچه بياورم، سپس بازنشسته شده و مسافرت نمايم." پرسيدم: "نه، جداً چه چيزی باعث شده؟" كنجكاو بودم كه بفهمم چه انگيزه‌ای باعث شده او اين مبارزه را انتخاب نمايد. به من گفت: "هميشه رويای داشتن تحصيلات دانشگاهی را داشتم و حالا، يكی دارم." پس از كلاس به اتفاق تا ساختمان اتحاديه دانشجويی قدم زديم و در يك كافه گلاسه سهيم شديم،‌ ما به طور اتفاقی دوست شده بوديم، ‌برای سه ماه ما هر روز با هم كلاس را ترك می‌كرديم، او در طول يكسال شهره كالج شد و به راحتی هر كجا كه می‌رفت، دوست پيدا می‌كرد، او عاشق اين بود كه به اين لباس درآيد و از توجهاتی كه ساير دانشجويان به او می‌نمودند، لذت می‌برد، او اينگونه زندگی می‌كرد، در پايان آن ترم ما از رز دعوت كرديم تا در ميهمانی ما سخنرانی نمايد، من هرگز چيزی را كه او به ما گفت، فراموش نخواهم كرد، وقتی او را معرفی كردند، در حالی كه داشت خود را برای سخنرانی از پيش مهيا شده‌اش، آماده می‌كرد، به سوی جايگاه رفت، تعدادی از برگه‌های متون سخنرانی‌اش بروی زمين افتادند، آزرده و كمی دست پاچه به سوی ميكروفون برگشته و به سادگی گفت: "عذر می‌خواهم، من بسيار وحشتزده شده‌ام بنابراين سخنرانی خود را ايراد نخواهم كرد، اما به من اجازه دهيد كه تنها چيزی را كه می‌دانم، به شما بگويم"، او گلويش را صاف نموده و‌ آغاز كرد: "ما بازی را متوقف نمی‌كنيم چون كه پير شده‌ايم، ما پير می‌شويم زیرا كه از بازی دست می‌كشيم، تنها يك راه برای جوان ماندن، شاد بودن و دست يابی به موفقيت وجود دارد، شما بايد بخنديد و هر روز رضايت پيدا كنيد." "ما عادت كرديم كه رويايی داشته باشيم، وقتی روياهايمان را از دست می‌دهيم، می‌ميريم، انسانهای زيادی در اطرافمان پرسه می‌زنند كه مرده اند و حتی خود نمی‌دانند، تفاوت بسيار بزرگی بين پير شدن و رشد كردن وجود دارد، اگر من كه هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت يكسال در تخت خواب و بدون هيچ كار ثمربخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هركسی می‌تواند پير شود، آن نياز به هيچ استعداد خدادادی يا توانايی ندارد، رشد كردن هميشه با يافتن فرصت ها برای تغيير همراه است." "متأسف نباشيد، يك فرد سالخورده معمولاً برای كارهايی كه انجام داده تأسف نمی‌خورد، كه برای كارهايی كه انجام نداده است"، او به سخنرانی اش با ایراد «سرود شجاعان»پايان بخشيد و از فرد فرد ما دعوت كرد كه سرودها را خوانده و آنها را در زندگی خود پياده نمایيم. در انتهای سال، رز دانشگاهی را كه سالها قبل آغاز كرده بود، به اتمام رساند، يك هفته پس از فارغ التحصيلی رز با آرامش در خواب فوت كرد، بيش از دو هزار دانشجو در مراسم خاكسپاری او شركت كردند، به احترام خانمی شگفت‌انگيز كه با عمل خود برای ديگران سرمشقی شد كه هيچ وقت برای تحقق همه آن چيزهايی كه می‌توانید باشید، دير نيست. 

 او گفت: "سلام عزيزم، نام من رز است، هشتاد و هفت سال دارم، آيا می‌توانم تو را در آغوش بگيرم؟"

نظرات

  رها شوید ... !

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 18/2/1387

و اگر آدم هم مثل من آدم بود

و دلش نی لبکی بود حزین

می سرایید به اندازه یک حنجره در گوش زمان

قطعه شعری از عشق

که همین عشق سرآغاز من و عالم بود

قبل از این بود جهان یکه و درتنهایی

ظلماتی که یقین ماتم بود

پس جهان بی من

یا من بی عالم

بود چیزی که در آن چیز وجودی کم بود

و تویی جان جهان

نیز منم کالبدی

ارزشی بود اگر

بودنمان با هم بود .

اگر گرفتار هستید ، راه های فراوانی وجود دارد که نشانه های مثبتی برای شما هستند. این بدین معناست که شما مشتاق پیشرفت هستید احساس گرفتار بودن بیانگر این است که شما واقعاً قصد دارید به جایی برسید و برای پیشرفت های حقیقی آماده اید . این یعنی شما انگیزه بالایی دارید و موقعیتی که در آن قرار دارید ، بسیار مستحکم است . به هنگام گرفتاری ، به جای تمرکز بر خود مشکل ، به عقب برگشته و دورنمایی از آن را ببینید . به یاد آورید که به چه دلیل از ابتدا این راه را انتخاب کرده اید .                                                                        

احتمالاً مشکلاتی که اکنون با ان دست و پنجه نرم می کنید درمقابل هدفی که برای خود در نظر دارید بسیار پیش پا افتاده است . همه چیز را در جای واقعی خود قراردهید و آن گاه می فهمید که چیزی به جز نحوه واکنش شما به آن موقعیت نیست .                                                                                                                        

به جای احساس خستگی ، با اقدام کردن روی راه انتخاب خود کار کنید . اگر اکنون کمی تلاش کنید ، کمی هم پیشرفت خواهید داشت و کم کم راه خود را پیدا خواهید کرد . از احساس ناامیدی خود بهره گیری کنید و انرژی این حس را به سمت اعمال متفکرانه مثبت هدایت کنید . به زودی وقتی روی بر می گردانید ، با سپاس و قدردانی به این لحظاتی نگاه می کنید که در آن ، فقط یک مانع بزرگ را از سر راه خود برداشتید و به سرعت پیشرفت کرده اید .                                                                                                                                   

نظرات

  مقیاس بزن !

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 23/3/1387

آدم های واقعاً مرتب و منظم را دیده اید؟ منظورم آنهایی هستند که واقعاً به نظم و ترتیب اعتقاد دارند و اصلاً در این خصوص تظاهر نمی کنند؟!                                                                                                      

خوب در احوال این آدم ها دقیق شوید . می بینید نه تنها کیف پولشان مرتب است ، بلکه میز کارشان، کمد لباسشان و آرایش و چیدمان وسایل اتاقشان هم مرتب است . اگر یک ذربین بردارید و تمام اجزای زندگی شان را نگاه کنید ، چیزی جز نظم و ترتیب هوشمندانه و وسواس و تعصبی خاص نمی بینید .                                                 

دخل و خرج این آدم ها بر طبق حساب و کتاب است . موقع حرف زدن متوجه کلامشان هستند . دوستان خود را گلچین می کنند . نظم و ترتیب بخشی از زندگی آن هاست . و اگر یک تلسکوپ بردارید از صد ها متر دورتر این افراد راتحت نظر بگیرید خواهید دید که حتی موقع راه رفتن و رانندگی نیز نظم و ترتیب آنها کاملاً مشخص است . چه با ذربین ریز شوی و در مقیاس کوچک تر ، و چه با تلسکوپ ،در مقیاس بزرگ تر همه جا رد پای آن نظم و ترتیب را پیدا خواهید کرد . برای شناخت این آدم ها لازم نیست سال ها با آن ها همنشین باشی ؛ کافی است چند صباحی با آن ها به مسافرت بروی و یا آن ها را ازا راه دور تحت نظر قرار دهی . در هر مقیاسی که برایتان راحت تر است می توانید بخش اصلی شخصیت این افراد را شناسایی کنید .مقیاس زدن همیشه در شناخت آدم ها معجزه می کند .                                                                                                                           

حتما سوال می کنید که این مقیاس زدن در علم موفقیت چه فایده ای دارد؟ با مقیاس زدن می توانید در کم ترین زمان ممکن مناسب ترین انسان رابرای بهترین جایگاه انتخاب کنید . این انسان مناسب یک روز می تواند همسر آینده شما باشد یا همکار تجاری و یا حتی یک دوست یا رفیق !                                                                

هنر مقیاس زنی در شناخت انسانها و همکاری و همنشینی با آنها معجزه می کند . در فرهنگ کشورهای مختلف نیز به شکل های مختلف کاربرد این هنر ضرب المثل شده است :                                                              

آدم خود خواه و جاه طلب را به عنوان مشاور خود انتخاب نکن چون طاقت محبوبیت تو را ندارد و به محض اینکه فرصت نصیبش شود تو را به زیر خواهد افکند.                                                                                   

یا با آدم حسود در مورد پروژه ها و طرح های جدید مشورت نکن و یا شخص ترسو را به عنوان سالار و فرمانده جنگ خود انتخاب نکن چون قبل از نبرد وحشت را در دل سربازان جای خواهد داد.                                      

یا اگر کار مهمی داری آن را به کسی بسپار که سرش شلوغ است و کار زیادی دارد چون این شخص خوب میداند چگونه یک کار را مدیریت کند و به انجام برساند .                                                                                

هر وقت در زندگی افسرده و غمگین شدی به سراغ بچه ها و جوانها یپر شور برو با آنها هم بازی شو ،خواهید ید که شادی آن ها در وجود تو هم جاری می شود .                                                                                   

و یا آن گفته معروف مدیران برتر کنترل کیفیت دنیا که اگر میخواهید محصول مطمئن و سالمی از کارخانه شما بیرون بیاید تک تک بخش های کارخانه و خط تولید را منضبط و سالم کنید .                                               

به آدم های اطراف خود دقیق شوید . رفتار شاخص و برجسته هر فرد را شناسایی کنید . بعد این رفتار را در ضریبی بزرگتر یا کوچک تر ضرب کنید . می توانید ازروی رفتار شاخص همین الان هر فردی با یک مقیاس زنی ساده به زوایای پنهان زندگی خصوصی او و همین طور روابط احتمالی با آنسانهای اطرافش به راحتی دست یابید . امتحان کنید . اصل مقیاس زنی و تعمیم ، معجزه می کند

نظرات

  مراقب لبخند های پنهان باشید !

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 15/4/1387

 لبخند، مردم را وادار به خواستن بیشتر می کند .)

لبخند های پنهان ، مصرف کنندگان را به مصرف بیشتر وادار می کند . آیا تا کنون فکر می کنید که تحت تاثیر این لبخند ها قرار نگرفته اید ؟ مخصوصاً در ایجاد علاقه برای مصرف کردن ،خریدن و یا ایجاد یک فکر ؟ بر طبق مطالعات ، افراد الگوی مصرفشان را بعد از پیام های مخفی صورت ، تغییر می دهند . و اشخاص تحت تاثیر اشاره های احساس قرار می گیرند، بدون آن که متوجه شوند احساست شان در حال تغییر است .                                     

                                                                                               

خبرهای خوب برای مصرف کنندگان

 

لازم نیست نگران سود بردن تبلیغ کنندگان یا سیاست مداران از احساسات نا آگاهانه خودتان برای تاثیر گذاری روی خرید یا رای تان باشید . ونیکیلمن روان شناس می گوید : : موضاعات متحرک ... میزان انگیزه پذیری شما ... میزان نیازمندی شما ... شما را آماده می کند تا اطلاعات مربوطه را تجزیه و تحلیل کنید و به محرک ها اعتبار بدهید . در غیر این صورت پیغام های احساس به گوشی ناشنوا می رسند " و هم چنین احساسات ناآگاهانه خیلی کوتاه مدت هستند ، به این معنا که حتی اگر شما تحریک شوید تا خریدی بکنید تاثیر هر گونه خرید ناآگاهانه بعد از این که از فروشگاه بیرون آمدید از بین رفته است .                                                                                

از خرید احساسی آگاه باشید

 همانطور که هر مصرف کننده ای می داند ، احساسات می تواند روی تصمصم گیریتان اثر بگذارد . به همین دلیل به فروشندگان اتومبیل آموزش می دهند که خوش برخورد باشند و زمانیکه در حال نشان دادن اتومبیل به خریدار هستند لبخند بزنند تا از جنبه احساس آن ها  استفاده کنند . تلاش کنید تا خودتان را در مقابل این گونه تکنیک ها محکم کنید تا نتوانند روی احساسات شما کنترل داشته باشند .                                                                   

یک روانشناس می گوید : "خودتان را مجبور کنید تا در یک سطح مشخصی از استقلال باقی بمانید . نباید خیلی احساساتی شوید تا به توانایی خوب دیدن شما صدمه بزند . وقتی احساس می کنید که این شرایط پیش می آید سریع از این حالت جدا شوید "                                                                                                                 

زمانی که غمگین هستید از خریدهای بزرگ خودداری کنید . غم برای افراد یک نیاز مجازی به وجود می آورد تا شرایط روحی خود را تغییر دهند . بنابراین یک تمایل بزرگتز برای خرید اجناس جدید یا فروختن اجناسی که تا به حال داشته اند پیدا می کنند " به یک حس غمگین اجازه ندهید شما را فریب دهد تا بیشتر ازخواسته هاتان هزینه کنید .                                                                                                                                        

نظرات

  اگر بی نهایت بودی چی ؟

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 11/6/1387

کنار خیابان ایستاده اید . خسته و کوفته منتظرید یک تاکسی خالی از راه برسد . اما آخر شب است و تمام تاکسی ها از مسافر پر هستند . رو به سوی آسمان می کنید و از خدا می خواهید برای تان یک تاکسی خالی بفرستد . مدتی نگذشته که یک تاکسی خالی پیش پای تان ترمز می کند . با خوشحالی سوار می شوید و با خنده می گویی : ای کاش آرزوی بزرگتری می کردم! وبعد فراموش می کنید .                                                                                                                                دنبال کتابی می گردید ، اما پیدایش نمی کنید . د ر دل خود ازکاینات می خواهید کتاب را به شما برساند . هنوز چند قدم دیگر نرفته اید که دست فروشی را می بینید که روی زمین بساط پهن کرده و با التماس از شما میخواهد که آن کتاب را از او بخرید . شما حیرت زده آن را می خرید و ته دل تان می گویید : " عجب حسن تصادفی! ای کاش چیز بزرگتری می خواستم!؟" و بعد فراموش می کنید .                                                                          

فرض کنید پرنده ای سفید اما نامرئی بالای سرتان به طور شبانه روز پرواز می کند و تصور کنید اسم این پرنده مرغ آمین است و هر دعایی را که شما بر لب آورید و یا حتی در دل بگردانید بلافاصله آمین می گوید و اجابت می کند . برای پرنده مهم نیست دعای شما کوچک و بی اهمیت باشد یا بزرگ و حیرت آور . پرنده وظیفه اش اجابت دعای درون شماست . حال سوال این است ؟ چه دعایی می کنید ؟                                                             

آیا دعا میکنید صد هزار تومان پول داشته باشید ؟ یک میلیون؟ یا صد میلیون؟... چرا جایی متوقف می شوید و بالاتر نمی روید ؟! نکند فکر می کنید اگر بیش از اندازه معینی دعا کنید و آرزو داشته باشید از سهمیه مجاز خود تجاوز کرده اید و دیگر مرغ آمین شما را جدی نمی گیرد؟ اما اگراین طور نباشد چه طور ؟                             

در کتاب "هفت قانون معنوی موفقیت" دیپاک چوپرا ، اولین قانون ، بی نهایت بودن فضای امکانات بالقوه در اختیار انسان است . یعنی اولین قانون معنویت پذیرش و درک درونی و عمیق این حقیقت است که دنیا و نعمت های آن بسیار بسیار بیشتر از چیزی است که بتوان حتی تصورش را کرد و در این دنیا تحقق و اجابت و واقعی شدن هر رویا و آرزویی امکان پذیر است .                                                                                         

در واقع وقتی ما در دل خود دعا و آرزو را زمزمه می کنیم ، در حقیقت اعتماد ما به موجودی است که قدرت و توانایی اش بی نهایت است و می تواند هر خواسته ای را اجابت کند در غیر این صورت دیگر آرزو ، فایده ای ندارد. فکر می کنید چرا خیلی ها به حقوق بخور و نمیر و شرایط سخت عادت می کنند ؟ دلیلش خیلی ساده است چون فکر می کنند نعمت ها و ثروت های دنیا قبلا بین اهل دنیا تقسیم شده و سهم آنها از زندگی همین است .        

خیلی ها از مرغ آمین فقط یک تاکسی خالی ، یا یک کتاب معمولی می خواهند طبیعی است که بلافاصله به خواسته خود می رسند . کاینات هم بسته به جدی بودن در خواست ، طلبشان را اجابت می کند . به گفته راز : " 1 خواستن 2 هم جهت بودن با آن 3 دریافت "                                                                                                    

البته کم نیستند مخالفانی که می گویند آرزوهای بشر سقفی دارد و بی نهایت نیست ، اما معتقدان به تمام نشدنی بودن رحمت و برکت کایننات همیشه سوالی می پرسند و آن این است " اگر بی نهایت بودی چی ؟ آیا آن موقع پشیمان نمی شویم که چرا آرزوهای بیشتر و بزرگتری در دل نپرورانیم ؟ "                                                

نظرات

  برای تایتانیکی های اطرافمان کشتی نجات باشیم!

نوشته شده توسط ona  در تاریخ 23/8/1387

حتما داستان کشتی تایتانیک را شنیده اید ؟ یک کشتی بزرگ تفریحی که در زمان خود بزرگترین ومجللترین کشتی و جزو سریع تیرن ها بود و در برخورد با یک کوه یخ غرق شد و تعدادی از مسافران آن توسط یک کشتی ماهیگیری که از آن نزدیکی ها می گذشت و پیام کمک را شنیده بود ، نجات یافتند . حتما در داستانی که شنیده اید راجع به خود کشتی و مسافران آن مطالب زیادی یاد گرفته اید ، اما آیا تا به حال در مورد آن کشتی نجات فکر کرده اید ؟ .                                                                                                                                

به نظر شما وقتی یک فرد ناوارد سوار اتومبیلی مدل بالا می شود و در جاده و خیابان ویراژ می دهد ، مگر غیر از این است که همه امید ش به بقیه راننده ها و اتومبیل های مدل پایینی است که برایش راه باز می کنند و بگذارند او ویراژ بدهد ؟ به زبان ساده تر اگر دیدید اتومبیلی با سرعت سرسام آور از لابه لای ماشین های منظم و مرتب عبور می کند اصلاً نگوید عجب تسلط و دست به فرمانی دارد! بلکه بدانید که تسلط و مهارت کنترل خودروهایی که او از لابه لای شان لایی می کشد بسیار بیشتر از آن راننده است و اتفاقاً نکته ظریف همین جاست که خیلی از تایتانیک ها امید نهایشان کشتی های کوچک ماهیگیری هستند که در کنار و اطرافشان به آرامی راه می سپارند.    

وقتی می بینید یک جوان خام و بی تجربه دست به کاری بزرگ و پر مخاطره می زند شک نکنید که او پشتوانه اش پدر پیر و از کار افتاده و یا مادر به ظاهر ضعیف و ناتوانی است که به وقت ناکامی ، امیدوار است دستش را بگیرند و او را بلند کنند .                                                                                                                

برای همین است که همیشه در کنار ناوهای جنگی بزرگ چندین ناوچه کوچک و تندرو حرکت می کنند و برای اسکورت ماشین های لوکس و مجلل از موتورسیکلت های کوچک و تند و تیز کمک گرفته می شود .                 

این که در اطراف ما باشند کسانی که بخواهند تایتانیک بسازند و کارهای بزرگ انجام دهند اصلاً چیز بدی نیست !شاهکارهای بزرگ جهان همیشه توسط همین تایتانیکی ها ساخته شده است . اما در کنار این انسان های جسور لازم است همیشه کشتی های کوچکی وجو داشته باشد که از آن ها حمایت کنند و به وقت زمین خوردن و غر شدن نگذارند از هستی ساقط شوند .                                                                                                         

این که جوانانی جسور و بی پروا تصمیم می گیرند برای خود کسب و کاری مستقل ایجاد کنند و به جای حقوق بگیری و چسبیدن به آب باریکه ، بنگاهی اقتصادی راه بیندازند، بسیار ستودنی است .اما همین جوانان ممکن است در مسیر راه اندای کسب و کار خود و تایتانیک شدن ، به دلایل مختلف از جمله رقابت بازار و نوسانات اقتصادی به طور مقطعی موفق نشوند . این جاست که نباید گذاشت این تایتانیکی های جسور برای رفع نیاز مالی خود دست به دامان وام دهندگان با بهره های بالا شوند . باید کشتی های کوچک به نجات آنها بروند و بخشی از عرشه خود را برای مدتی در اختیار آنها قرار دهند .

اگر میبینید در یک مسیر سربالایی در محدوده سبقت آزاد ، خودروی پشت سری قصد جلو زدن دارد ، درست در لحظه سبقت با فشردن پدال گاز سعی نکنید او را در تنگنا قرار دهید و وادارش کنیم از سبقت منصرف شود .

تنها در این صورت که اگر روزی فرزندانتان یا یکی از عزیزانتان تصمیمی تایتانیکی گرفت می تواند خاطرش جمع باشد که تنها نیست و حتماً هستند کسانی در این اطراف که با او به وقت برخورد با کوه یخ همراهی کنند و نگذارند نیست و نابود شود .                                                                                                           

نظرات

  ]چقدر عجیب!

نوشته شده توسط بیمان  در تاریخ 29/7/1388

كوچك كه بودم فكر ميكردم اگه بزرگشم به ديدن مردم وملتهايي و كشورهايي ديگه مسافرت خواهم كرد وخدا ميداند چه چيز هايي عجيب وچه رفتارهاي متفاوت آن مردم وجامعه اون گشورها را خواهم ديد .

من بزرگ شدم وبه هيچ گشوري مسافرت نكردم و جاهاي ديدني ومردم و زبانهاواخلاق ونژاد ديگري نديدم .

اما يك چيزي متوجه شدم .

كه كشور خودم ومردم اون چه قدر عجيب ورفتار وكردار عجيب وغريب دارند

كشور خودم  سرزميني است كه جادوگر ها از اون برخواستن عجيب ترين كشور دنياست.

مثلا : وزرا وريس جمهور وان با لباسهاي متفاوت از تمام كشور هاي ديگر ميپوشند.

سر خودشون با پارچه هايي سفيد بولاند ميپيچند  و شنلهاي به انها اويزون.

ولي تمام كادراداري كشورهايي ديگر دنيا كت شروال وكراوات دارند.

چقدر عجيب!!!!

برايي مراسم عزاداري دادوهواربه پامي كند لباس سياه مي پوشند و خاك وگل به سر و شانه هايي خودشون مي مالند . با زنجيرهايي بزرگ به خودشن مي زنند

اما مر دم و جامعه ديگر كروات سياه مي بندند.

چقدر عجيب!!!

خانم هايي باردار اون بعد ار دور بارداري سخت و زايمان دردناك همينكه به منزل مرسند هم هقوام همسايهاي اون تمام هفته وماه ميريزند سرش ونم بايد لبخند بزند.

اما مردم ملكت ديگر استراحت مي كنند تا دوره نقاهشون  تمام بهشه

چقدر عجيب!!!

اولين سيزدهم  سال تمام مردم شهر روستا كارمند كارگر و مغازه دار و راننده متخص هم از شهر خارج ميشند طوري كه نمي توني يك تاكسي به گيري چهار تا خيابان بالا تررفت يا يك ليتر شير بخري.

چقدر عجيبه!!!

چند جمله اي براي ژيوان:

 عزيزام  دل بندم .عزيزتر از جانم .

نمي دونم چرا هر وقت به دنيا آمدن به يادم مي ياد  اين شعر زمزمه مي كنم.

روز تولد تو ستاره ها دميدن                   پرستو هايي عشق به خونهشون رسيدن

 پا تو ملت و جامعه ملكتي كذشتي كه خيلي عجيب و غريبه اند. رويا و تصوراتو طوري ميسازم. كه قهرمانهي اون نه علي ’نه حسين ’ نه بتمن و نه اسپايدرمن باشنند.

قهرمانهي تو ببر. پلنگ. فيل. كركردن. سگ .كوسفند هستند كه اگر هر كجا دنيا بروي به هر سرزميني پا بزاري  ببر تولهاشون مراقبت مي كنند و قدرتمند. وگوسفند ها علف مي خورند . 

نظرات

  مادر نمونه

نوشته شده توسط   در تاریخ 12/9/1388

 مشخصات مادر نمونه :

 نام: مريم 

 نام خانوادگي : شفيعي 

 تارخ متولد : 1307

 صادره : سنندج

 داراي يازده فرزند و شش پسر و پنج دختر در تاريخ 1328 ازدوج كرد و در سال 1361 به تنهايي عهد دار مسييوليت زندگي شد با مديريت كامل و فهيم واز جان گذشتگي وفداكار و تلاش خستگي ناپزير خود و خانواده فرزندان را به موفقيتي جامع وكامل نزديك كرد  و با تواضع و فروتني تلاش در يادگير سواد قراني مقام معنويي خود را بالا برد ودر اجتماع نقطه پر رنگ وبرجسته نمايان شد مديريت مالي وحفظ متانتش براي هر شخص باتبرو در كوتاه ترين زمان قابل درك بود گويي به هر مكان كه قدم مي گذارد پلهايي مقام اجتماعي ومعنويي جمع را به سرعت تسخير مي كنند

با صبر وحوصله فراوان زحمات و گرفتاري هاي و ريخ تو پاش هايي بچه ها را تحمل مي كرد و پاي پرستاري ازما مي نشستي تا كه بيماري از جان ما رخت بربند و تك تك قوته خود را لقمه كردي و در دهان ما گذاشتي تاهيچ كس توان از خود گذشتگي بشتر از تو نداشته باشد آِينده نگري خود را به دان جا رساندي هم تراز نخبه گان زمان خود شوي  وضعيت تحصيل مارا سر وسامان مي داد اندك اندك فرزندانش بزرك مي شددند و به دانشگاه هايي معتبر را ه مي ياتفتند

فرزند ت مهندس الكترونيك

فرزند فارغ تحصيل كارشناسي فيزك كاربردي

فرزند پنجم فارع تحصيل نقشه كشي صنعتي

فرزند ششم كارشناسي علوم اجتماع ودبير

فرزند هفتم فارع تحصيل دانشكده نيروي هواي سرهنگ تمام

 فرزند هشتم مدرك ديپلم

فرزند نهم مدرك ديپلم

 فرزند دهم مدرزك ديپلم

فرزند يازدهم مدرك ديپم

 داري 18 نو 

هيچ قودرتي در توان خود و شعوري براي تشكر وسپاس از زحمات بيدريغت در خود نمي بينم اين مطالب را مي نويسم شايد شايد در ك بالاتر و قدرتي بزركتر بخواند واز تو تشكر كند

چند جمله اي براي ژيوان:

 عزيزام دل بندم .عزيزتر از جانم .

روشنی چشمان سیاه ات دنیایی ژرفایی ست که از تماشاکردنش سیر نخواهم شد .

نظرات


از مطلب 1 تا 19 از 19 مطلب

1_home